اخلاق و روابط انسانی از دیدگاه اندیشمندان و ادیبان مسلمان

عاطفه غفرانی

2.      پرهیز از حرص و طمع. در ایجاد روابط انسانی و تحکیم آن تأثیر دارد، ضمن آنکه از لحاظ روانی آرامش به ارمغان می‌آورد. ابوالفضل بیهقی(1374، 67): «... و بزرگامردا که او دامن قناعت تواند گرفت و حرص را گردن فرو تواند شکست.» مولوی(1384، 6): «کوزه چشم حریصان پر نشد              تا صدف قانع نشد، پر در نشد». نظامی(1378ب، 400): «آنگاه رسی به سربلندی   کایمن شوی از نیازمندی».

3.     ادب. فردوسی(1378، 146): «بیا تا جهان را به بد نسپریم               به کوشش همه دست نیکی بریم

                                                  نباشد همی نیک و بد پایدار    همان به که نیکی بود یادگــار»  

غزالی(1361، 107): «بدان که خشم چون غالب بود... نسبت وی با شیطان است». خواجه نصیرالدین طوسی(1346، 79): «و شجاعت آن است که نفس غضبی نفس ناطقه را انقیاد نماید ... و عفت آن است که قوت شهوت مطیع نفس ناطقه باشد ...».

4.      نرمش یا انعطاف‌پذیری. از جمله صفاتی است که می‌تواند آثار قابل ملاحظه‌ای در رفتار و کردار دیگران داشته باشد. عنصرالمعالی(1374، 55): « ... و از عادت مردمان فرومایه بدترین عادت لجوجی و بی‌آزرمی است و بهترین عادت متواضعی، که متواضعی نعمت ایزدی است».

5.     میانه‌روی و اعتدال. نظامی(1378الف، 284- 285): «مدارا کن که خوی چرخ، تند است   به همت رو که پای عمر کند است

                                                                                      سپهر آیینه عدلست و شایــــــد    که چرخ آن از تو بیند، وانمایـــد»

خواجه عبدالله انصاری(1338، 39): «ای عزیز، در ظلم مگشای و از آه مظلومان حذر نمای که ظلم نمودن از خدا بی خبری است».

6.      وفای به عهد. عطار(1379، 179): «هرچه بیرون شد ز فهرست وفا  نیست در باب جوانمردی، روا».

7.     اتکای به خود و داشتن همت بلند. حافظ: «غلام همت آنم که زیر چرخ کبود    زهر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است». ابوالفضل بیهقی(1374، 39): «و هرکس خرد دارد و همتی که با آن خرد یار شود ... به تدریج و ترتیب جاه خویش را زیادت کند و طبع خویش را بر آن خو ندهد که ... کاهل شود ...». مولوی(1384، 19): «کار مردان روشنی و گرمی است   کار دونان حیله و بی‌شرمی است».

8.     خدمت بی‌منت. حافظ: «غلام همت آن نازنینم   که کار خیر بی روی و ریا کرد». هوشنگ ابتهاج(1378، 69): «می از جام محبت نوش و در کار محبت کوش       به مستی بی‌خمارست این می نوشین اگر نوشی». درد مردم داشتن نیز در ردیف خدمت به خلق قرار می‌گیرد. پروین اعتصامی(1340، 3): «ای دوست تا که دسترسی داری    حاجت بر آر اهل تمنا را».

9.      پرهیز از دورویی. سعدی در باب دوم گلستان می‌گوید: «هرکه عیب دگران پیش تو آورد و شمرد    بی‌گمان عیب تو پیش دگران خواهد برد». حافظ: «پیر پیمانه‌کش من که روانش خوش باد   گفت پرهیز کن از صحبت پیمان‌شکنان».

10.    مشورت با دیگران. ابوالفضل بیهقی(1374، 14): «صواب آن است که خداوند[1] ندیمان خردمندتر ایستاند پیش خویش که در ایشان با خرد تمام که دارند رحمت و رأفت و حلم باشد» چراکه تقریباً در هیچ کاری«از مشورت کردن چاره نیست».

11.    خوداصلاحی یا اصلاح رفتار خود. غزالی(1361، 493): «باید که بنده را به آخر روز... ساعتی باشد که با نفس خویش حساب جمله روز بکند تا سرمایه از سود و زیان جدا شود». مولوی(1384، 278): «این جهان کوه است و گفت و گوی تو   از صدا هم باز آید سوی تو».

12.   همنشینی با نیکان. پروین اعتصامی(1340، 49): «ای نیک با بدان منشین هرگز  خوش نیست وصله جامه دیبا را». مولوی(1384، 6): «هر که او از همزبانی شد جدا   بی‌زبان شد گرچه دارد صد نوا».

13.  واقع‌بینی. درگلستان سعدی باب دوم آمده است: «کوتاه خردمند به که نادان بلند. نه هرچه به قامت مهتر، به قیمت بهتر».

14.   تجربه‌اندوزی. خواجه عبدالله انصاری(1338، 24): «ای عزیز، جهد کن تا مردی شوی و صاحب تجربه ...». سعدی در باب اول گلستان می‌گوید: «قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید».

15.  حفظ زبان. سنجیده سخن گفتن در تحکیم روابط انسانی تأثیر فراوانی دارد. ابوالفضل بیهقی(1374، 907): «و هنر بزرگتر ... آن بود که زبان او بسته بود از دشنام و فحش و خرافات». سعدی در گلستان باب هفتم می‌گوید: «سخن گرچه دلبند و شیرین بود   سزاوار تصدیق و تحسین بود».

16.   غنیمت شمردن زمان حال. خیام(1339، 70): «مگذار که غصه در کنارت گیرد   و اندوه مجال روزگارت گیرد». برخی از اندیشمندان علاوه بر استفاده از امروز به آینده‌نگری نیز توصیه کرده‌اند:

فردوسی(1378، 13): «نگه کن، سرانجام خود را ببین   چو کاری بیابی، از آن به گزین». در گلستان سعدی باب هشتم آمده است: «سخن میان دو دشمن چنان گوی که گر دوست گردند، شرم‌زده نشوی».

17.  شناخت دنیا. خواجه عبدالله انصاری(1338، 25): «ای عزیز، دنیا نه جای آسایش است بلکه محل آزمایش است». حافظ: «تا کی غم دنیای دنی ای دل دانا    حیف است ز خوبی که شود عاشق زشتی».

 

منبع: سرمد، غلامعلی(1393). روابط انسانی در سازمان‌های آموزشی. تهران: سمت. ویراست دوم. فصل سیزدهم.

1 حاکم، فرمانروا، سلطان

/ 0 نظر / 73 بازدید