تنها کارفرمایان شکایت نمی‌کنند- «شکاف مهارت‌ها» یک واقعیت است!

ترجمه: عاطفه غفرانی

هرسال گروه مشاور منابع انسانی منپاور، نظرسنجی کمبود استعداد را در سراسر جهان اجرا می‌کند. سال گذشته، 35 درصد از 38هزار کارفرما، مشکل پرکردن مشاغل ناشی از فقدان استعداد موجود را گزارش کردند؛ این آمار در ایالات متحده 39درصد بود. اما ایده «شکاف مهارتها» به صورتی که در این مورد و سایر نظرسنجی‌ها مشخص می‌شود، به شدت مورد انتقاد قرار گرفته است. پیتر کاپلی می‌پرسد، آیا این مطالعات تنها نشانه‌ای از «شکایت کارفرمایان» هستند؛ پل کراگمان شکاف مهارت‌ها را یک «ایده زامبی» می‌داند که «باید توسط شاهد کشته شود، اما حاضر به مرگ نیست.» نیویورک تایمز ادعا می‌کند این موضوع «غالباً یک داستان حقوقی، بر پایه نفع شخصی و برداشت نادرست از داده‌های دولت است.» براساس ادعای تایمز، پاسخ‌های نظرسنجی تلاش مدیران اجرایی است تا «دولت را به منظور دریافت هزینه‌های بیشتر آموزش کارگران» به دست آورند.

واقعاً؟ یک طرح جهانی توسط هزاران مدیر کسب و کار برای دستکاری نظر عمومی بعید به نظر می‌رسد. شاید توضیح ساده‌تر بهتر باشد: بسیاری از کارفرمایان ممکن است واقعاً هنگام استخدام کارگران ماهر مشکل داشته باشند. منتقدان مدارک اقتصادی دارند که استدلال می‌کند کمبودهای قابل توجهی برای کارگران ماهر وجود ندارد. اما نگاهی دقیق‌تر نشان می‌دهد که مدارک آنها غالباً غیرمرتبط است. این مسأله گیج‌کننده است زیرا سنجش مهارتهای موردنیاز برای کار با فناوریهای نوین دشوار است. حتی مدیریت آنها سخت‌تر است. درک این اختلافات برخی نکاتی را که کارفرمایان و دولت باید به منظور مواجهه با یک مشکل بسیار واقعی انجام دهند، روشن می‌سازد.

این موضوع چالشی شده است چراکه مردم «شکاف مهارتها» را به صورت‌های متفاوتی معنا می‌کنند. برخی مقامات دولتی سعی کرده‌اند تا کمبود مهارت را عامل بیکاری پایدار نشان دهند. به نظر من هیچ ارتباط محکمی بین منبع کارگران ماهر و بیکاری امروز وجود ندارد؛ شواهد کمی برای حمایت از چنین تفسیری وجود دارد. در واقع، کارفرمایان مشکل استخدام کارگران ماهر را پیش از رکود اقتصادی گزارش کردند. این یکی از دلایل سردرگمی در مذاکرات برسر وجود شکاف مهارتها را تشریح می‌کند: تمایز بین کوتاه مدت و بلند مدت. بیکاری امروز عمدتاً یک موضوع چرخه‌ای است، که از رکود اقتصادی ناشی شده و سیاست اقتصادی کلان بهترین راه حل است. اگرچه مهارتها عامل اصلی بیکاری امروز نیستند، مسأله بلند مدت مهارتهای کارگر هم برای مدیران و هم برای سیاست مهم است.

 

شکاف مهارتها در درجه اول یک مسأله تحصیلی نیست. پیتر کاپلی شواهد را بازبینی می‌کند تا به این نتیجه برسد، با این فرض که کارگران بسیار زیادی احتمالا تحصیلات عالی دارند؛ کمبودهای قابل توجهی در کارگران با مهارتهای پایه خواندن و ریاضی یا با آموزش مهندسی و فنی وجود ندارد. هرچند، کارفرمایان هنوز در استخدام کارگران با مهارتهای کار با فناوریهای نوین مشکلاتی جدی دارند.

چرا گاهی مواقع سنجش و مدیریت مهارتها دشوار است؟ زیرا فناوریهای نوین اغلب به مهارتهای جدید خاصی نیاز دارند که در مدارس آموزش داده نمی‌شوند و در بازار کار تامین نمی‌شود. چراکه فناوریهای اطلاعات اغلب مشاغل را طی دودهه اخیر به طور اساسی تغییر داده‌اند، کارفرمایان در یافتن کارگرانی که بتوانند از این فناوریهای نوین استفاده کنند، مشکلات عمیقی داشته‌اند.

برای مثال طراحان گرافیک را در نظر بگیرید. تا همین اواخر، تقریباً تمام طراحان گرافیک به منظور چاپ طراحی می‌کردند. پس از آن اینترنت روی کار آمد و تقاضا برای طراحان وب افزایش یافت. سپس گوشی‌های هوشمند آمدند و تقاضا برای طراحان موبایل افزایش یافت. طراحان باید موقعیت خود را همراه با فناوری‌های نوین و استانداردهای جدید که همچنان به سرعت در حال تغییر هستند، حفظ کنند. چندسال پیش آنها باید نرم‌افزار فلش را می‌شناختند؛ اکنون باید با HTML5 آشنا باشند. تخصص‌های جدید مانند متخصصان تعامل با کاربر و معماران اطلاعات پدیدار شدند. هم‌اکنون، مدلهای کسب و کار در انتشارات به سرعت در حال تغییر است.

مدارس هنرهای گرافیک با مشکل حفظ موقعیت خود [در این تغییرات] مواجه بوده‌اند. بخش عمده‌ای از آنچه که تدریس می‌کنند، به سرعت منسوخ می‌شوند و اکثر آنها هنوز گرایش به طراحی چاپی دارند. در عوض، طراحان باید هنگام کار یاد بگیرند، بنابراین تجربه اهمیت دارد. اما کارفرمایان نمی‌توانند به سادگی چشم‌انداز استخدام‌های جدید را تنها براساس سالها تجربه ارزیابی کنند. هر طراجی نمی‌تواند ضمن کار به خوبی یاد بگیرد و اغلب آنچه آنها یاد می‌گیرند ممکن است مختص کارفرمای خودشان باشد.

بازار کار برای طراحان وب و موبایل با نوعی سیکل معیوب مواجه است: بدون گواهینامه مهارتهای استاندارد، یادگیری ضمن خدمت اهمیت پیدا می‌کند اما برای کارفرمایان مشکل است که بدانند چه کسی را استخدام کنند و تجربیات چه کسی در دسترس است؛ و اگر کارمندان نسبت به آینده چشم‌انداز خاصی از فناوری مورد استفاده کارفرمایشان مردد باشند، انگیزه کمی دارند تا زمان صرف کنند و برای یادگیری هنگام کار تلاش کنند. احتمالا کارگران زمانی سرمایه‌گذاری می‌کنند که مهارتهای استاندارد وعده یک مسیر شغلی امن و دستمزدهای قابل اطمینان در آینده را به آنها بدهد.

تحت این شرایط، کارفرمایان به سختی می‌توانند کارگرانی با آخرین مهارتهای طراحی بیابند. هنگامی که فناوریهای نوین روی کار می‌آیند، مفاهیم کتابهای متنی ساده درباره مهارتها می‌تواند برای مدیران و اقتصاددانان گمراه کننده باشد.

از یک جهت، آموزش، مهارتهای فنی را اندازی‌گیری نمی‌کند. طراح گرافیک با مدرک لیسانس الزاماً مهارتهای کار در یک تیم توسعه وب را ندارد. برخی اقتصاددانان استدلال می‌کنند که کمبود کارمند با مهارتهای پایه خواندن، نوشتن و ریاضیات برای رفع نیازهای مشاغل امروزی وجود ندارد. اما اینها مهارتهای کمبود نیستند.

سایر منتقدان دستمزدها را به عنوان شاهد درنظر می‌گیرند. سردبیران تایمز می‌گویند «اگر یک کسب و کار واقعاً به کارگر نیاز داشته باشد، پرداخت خواهد کرد.» گری برتلس در موسسه بروکینگز آن را شفاف‌تر بیان می‌کند: «مگر اینکه مدیران همه چیزهایی که در 101 نکته اقتصادی یادگرفته‌اند، فراموش کرده باشند، آنها باید بدانند یکی از راه‌های پرکردن مشاغل بدون متصدی این است که دلیل قانع‌کننده‌ای به جستجوگران واجد شرایط آن شغل پیشنهاد دهند تا شغل را بپذیرند» با پیشنهاد دستمزد یا مزایای بهتر. از آنجاکه برتلس دریافته است دستمزد متوسط افزایش نمی‌یابد، وی نتیجه گرفت که کمبود کارگران ماهر وجود ندارد.

 

اما این کاملاً درست نیست. دستمزدهای متوسط کارگران تنها به ما می‌گوید که مهارتهای متوسط کارگران کمبود ندارد؛ سایر کارگران هنوز می‌توانند مهارتهایی در تقاضای بالا داشته باشند. فناوری تمام مهارتهای کارگران را ارزشمندتر نمی‌کند؛ برخی مهارتها باارزش می‌شوند، و سایر مهارتها منسوخ می‌شوند. دستمزدها باید تنها برای گروه‌های خاصی از کارگران که مهارتهای با تقاضای بالا دارند، افزایش یابد. برخی اقتصاددانان دستمزدها را در گروه‌های شغلی عمده یا استانی یا منطقه‌ای مشاهده کردند تا نتیجه بگیرند که کمبودهای مهارتی وجود ندارد. اما این دسته‌بندی‌های گسترده با مهارتهای کارگران مطابقت ندارد، بنابراین این شواهد نیز قانع‌کننده نیست.

در مقابل، شواهدی وجود دارد که با اشاره به کمبودهای مهارتی پایدار، گروه‌های کارگران برگزیده با افزایش دستمزد تقویت شده‌اند. برخی مشاغل خاص مانند پرستاری طی دو دهه با افزایش دستمزد و افزایش استخدام تقویت شده‌اند. و شواهد کلی‌تری از افزایش نرخ پرداخت برای مهارت‌ها در مشاغل بسیاری وجود دارد. از آنجا که بسیاری از مهارت‌های جدید در ضمن خدمت فراگرفته می‌شود، تمام کارکنان در یک شغل آنها را کسب نمی‌کنند. برای مثال، طراح متوسط کسی است که برای چاپ طراحی می‌کند، و مهارتهای وب و موبایل ندارد.

تعجبی ندارد، دستمزدهای طراح متوسط افزایش نیافته باشد. با این حال، طراحانی که مهارتهای حیاتی را اغلب خودشان با آموزش در حین کار کسب کرده‌اند، حقوق‌های شش رقمی یا 90 تا 100 دلار در ساعت به عنوان فریلنسر به دست می‌آورند. دستمزدهای بیش از 10درصد از طراحان قویاً افزایش یافته است؛ ولی دستمزدهای طراحان متوسط نه. کمبود طراحان ماهر وجود دارد اما می‌تواند تنها در دستمزدهای این طراحان که تسلط بر فناوری‌های جدید را مدیریت کرده‌اند، دیده شود.

این روند عمومی‌تر است. ما آن را در پرداخت‌های بالا که توسعه‌دهندگان نرم‌افزار در سیلیکون ولِی (silicon valley) برای مهارتهای تخصصی خود دریافت می‌کنند، می‌بینیم. و در بین تمام نیروهای کار نیز این موضوع قابل مشاهده است. تحقیقات نشان می‌دهد که تا دهه 80 میلادی، دستمزدهای بیش از 10 درصد کارگران در مقایسه با دستمزد متوسط پس از کنترل بر ویژگی‌های قابل مشاهده مانند آموزش و تجربه، به شدت افزایش یافته است. برخی کارگران در واقع از مهارتهایی که ظاهراً کمبود دارند، سود می‌برند؛ فقط اینکه این مهارتها توسط دسته‌بندی‌های آماری خام که اقتصاددانان در دست دارند، به دام نیفتاده‌اند.

و به نظر می‌رسد این مهارتها به فناوری نوین، به ویژه فناوری‌های اطلاعات مرتبط باشد. نمودار نشان می‌دهد که چگونه دستمزدهای 90درصدی نسبت به دستمزدهای 50درصدی در گروه‌های شغلی متفاوت افزایش یافت. گروه‌های شغلی به منظور کاهش کاربرد کامپیوتر سازماندهی شده‌اند و تغییرات از سال 1982 تا 2012 اندازه‌گیری شده‌اند. مشاغل تحت تأثیر محاسبات اداری و اینترنت (69درصد کارگران از رایانه‌ها استفاده کردند) و مراقبت‌های بهداشتی (55 درصد کارکنان از رایانه‌ها استفاده کردند) بیشترین میزان رشد دستمزد 90درصدی را نشان می‌دهند. به نظر می‌رسد میلیو‌ن‌ها کارگر در این مشاغل دارای مهارتهای تخصصی ارزشمند که کمبود دارند، هستند و دستمزدهای آنها به طور چشمگیری رشد کرده‌اند.

highskilledwage

این شواهد نشان می‌دهد که ما نباید به سرعت ادعای کارفرمایان را درباره استخدام استعداد ماهر حذف کنیم. اکثر مدیران به 101 آموزش اقتصادی درمانگر نیازی ندارند؛ مدلهای بسیار ساده 101 نکته اقتصادی چیز بیشتری درباره مهارتهای جهان واقعی و فناوری به ما نمی‌گویند. درعوض شواهد فقط مشکل بودن سنجش مهارتها را، به ویژه آنهایی که با فناوری نوین درارتباط هستند، نشان می‌دهد.

آنچه سنجش آن مشکل باشد، اغلب مدیریت آن نیز دشوار است. کارفرمایانی که از فناوریهای نوین استفاده می‌کنند، به تصمیم‌گیریهای استخدامی پایه، نه تنها در آموزش، بلکه در مهارتهای غیرشناختی که به برخی افراد اجازه می‌دهد تا در یادگیری ضمن خدمت موفق عمل کنند، نیاز دارند؛ آنها باید ساختارهای پرداخت را طوری طراحی کنند تا کارگرانی را که یاد می‌گیرند، حفظ کنند، با این حال نه برای محدود کردن تحرک کارکنان و اشتراک دانش، که اغلب برای یادگیری رسمی کلیدی هستند؛ و باید مدلهای کسب و کاری طراحی کنند که کارگران را قادر سازد تا به طور مؤثری در حین کار یاد بگیرند ( this example را ببینید). سیاستگذاران نیز باید درباره مهارتها متفاوت فکر کنند، برای تشویق، برای مثال برنامه‌های گواهی صنعت برای مهارتهای جدید و همکاری بین دانشکده‌های جامعه و کارکنان محلی.

اگرچه برای کارگران و کارفرمایان دشوار است که این مهارتهای جدید را توسعه دهند، اما این مشکل فرصت می‌سازد. کارگرانی که آخرین مهارتها را کسب می‌کنند، پول بیشتری به دست می‌آورند؛ کارفرمایانی که کارگران مناسب استخدام می‌کنند و آنها را به خوبی آموزش می‌دهند می‌توانند مزایای رقابتی را که همراه با فناوریهای نوین به وجود می‌آیند، تحقق بخشند.

منبع: https://hbr.org/2014/08/employers-arent-just-whining-the-skills-gap-is-real

/ 0 نظر / 53 بازدید